امیرمحمدامیرمحمد، تا این لحظه: 15 سال و 3 روز سن داره

امیرمحمدواسراکوچولو

خاطرات سربازی دایی رامین وامیرمحمدواسراکوچولو

1390/11/6 21:15
نویسنده : Dayi Ramin
1,057 بازدید
اشتراک گذاری

سلام خواهرزاده های گلم و مامان باباهایی مهربون بعده 20روز اومدم بایه خاطره از دوران سربازی وخاطره امیرمحمد واسرا کوچولواول خاطره خودم تو سربازی چی بگم براتون 4روز پیش برف اومده بود ماهم مجبورشدیم با دستور فرمانده برف حدود400مترروباپاتمیزکنیم خلاصه اینو ولش ازامیربگم تواین مدت که من نبودم آقا عاشق آهنگ شده اسراهم خیلی خوشگل شده الهی دایی فداش  بشه

  

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (12)

فاطمه
6 بهمن 90 21:54
محيا كوچولو
7 بهمن 90 13:49
چه عجب آپ شديد!رسيدن بخير
پرنیا جون و مامانش
8 بهمن 90 8:08
دایی جون سلام نبودی دلمون تنگ شده بود واست.سربازی خوش میگذره .در غیابت ما هر روز به وبلاگت سر میزنیم و یادت میکنیم خو باشی دایی مهربونبا اون خواهر زاده های نازت .
مامان پریسا
8 بهمن 90 11:34
خوش بگذره. آفرین به محمد و اسرا خانم.
نازبالام عرشیا
11 بهمن 90 18:07
اگه قرار بود خاطرات سربازیتو اینجا بنویسی چرا وبلاگو به اسمه بچه ها گذاشتی این هفته اومدی اسمش وبلاگو عوض کن بزار خاطرات سربازی دایی اسرا وامیرمحمد اخه یه عکسی یک چیزی از بچه بزار
شيوا مامان پارسا و پري ناز
12 بهمن 90 1:39
من اومدم
ثمین
13 بهمن 90 13:26
سلام اومدم ازتون دعوت کنم از نمایشگاه هفت سین دنیای نفیــــــــــس دیدن کنید!
مامان اسراواسما
14 بهمن 90 20:58
سلاااااااااااام!
مامان پرنیا جون
18 بهمن 90 8:12
دای رامین کجای سربازی طولانی شد گفتی اخر هفته میایی و وبلاگ رو به روز میکنی عزیزم .
مامان پرنیا جون
20 بهمن 90 10:52
دایی جون کجای سربازی طولانی شد و ما دلواپس زودتر بیا خاطرات نازدونه ها رو بزار با عکسای قشنگش
مامان پرنیا جون
20 بهمن 90 11:01
دایی رامین کمک کن صفحه وردی وب پرنیا پاک شده هر زمان که تشریف اوردین صفحه ورودی رو درست کنید لطفا دایی مهربون
مامان پرنیا جون
26 بهمن 90 12:50
دایی جون کجای اش خوری طولانی شد